خرید بک لینک

درباره سایت

_ Ca _

امکانات وب

دیشب داشتیم تخمه می شکستیم بابامم دراز کشیده بود کنارمون... خسته بود...

هی میگفتیم بابا تخمه نمیخوری؟ هی هیچی نمی گفت!

یه مشت تخمه خوردم دیدم نمیشه

نشستم بقیه تخمه هارو شکستم جمع کردم تو مشتم آخرسر دادم بابام خورد.

آخر شب حس خوبی داشتم... :)

برچسب: نویسنده: ایلیا نیکنام تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 22:36

صفحه بندی